شیوه نامه مرکز شیوه نامه مرکز احیای آثار نمونه‏خوانى و نسخه‏خوانى؛ نشانه‏هاى ويرايشى؛ ويرايش و به كار بردن علايم سجاوندى؛ تخريج آيات و روايات و اقوال؛ شكل ارجاعات؛ ارجاعات خاص
باسمه تعالى

نمونه‏خوانى و نسخه‏خوانى
مقابله، كارى است بسيار مشكل كه نياز به تمركز حواسّ و دقت بسيار دارد.
مقابله كننده بايد رسم الخط نسخه را به خوبى بشناسد تا بتواند آن را خوب بخواند و در خواندن نسخه دچار مشكل نشود، و آن چه مى‏بيند بخواند نه آن چه مى‏فهمد.
مقابله بايد در فواصل زمانى مختلف انجام بگيرد، و در يك زمان حد اكثر از دو الى سه ساعت بيش‏تر نباشد.
بهتر است در مقابله، خواننده ماهرتر از روى نسخه خطى بخواند و ديگرى نسخه تايپى را با دقت ببيند.
پس از استنساخ يا تايپ نسخه اصل بايد اوّلاً متن تايپ شده با نسخه اصل دقيقا مقابله شود و خواننده هر حرفى كه مى‏بيند بخواند و بيننده هم چشم خود را روى حروف نگاه دارد و خطاهاى آن را روى برگه تايپى ثبت كند.
و در مرحله دوم نسخه‏هاى منتخب ديگر طبق اولويت الأهم فالأهمّ با نسخه تايپى مقابله مى‏شود، و اختلاف نسخه‏هاى آن در برگه‏هاى جداگانه ـ كه براى همين منظور در نظر گرفته شده ـ ضبط مى‏شود، و زير كلمه مورد اختلاف با مداد علامت گذاشته مى‏شود.
شماره تمام صفحات تايپى در حاشيه همه نسخه‏ها، و شماره صفحات همه نسخه‏هاى خطى در حاشيه تايپى با مداد نوشته مى‏شود.
هنگام مقابله، اگر در حاشيه نسخه‏ها يادداشت يا مطلب توضيحى از مؤلف يا مصحّح يا هر عالم ديگرى بوده در برگه مقابله يادداشت شود.
نشانه‏هاى ويرايشى
1. نقطه « . » در پايان جمله كامل، يا پايان مطلب و يا يك بند از مطلب آورده مى‏شود.
و همین طور پیش از انتهی(در پایان نقل قول) و فافهم و فتأمّل.
در جایی که تقسیم صورت می گیرد، بعد از شماره و عدد مانند«1.»
مانند: تقدم البحث...: 1. قاعدة الاستصحاب؛ 2. أصالة البراءة؛ 3. ...؛ 5. أصالة الحقیقة.
ودر پى‏نوشت‏ها بعد از شماره مى‏آيد، مثل: 1 . غاية المراد، ج، ...  .
2. دو نقطه « : »
موارد لازم:
الف) پس از ماده «قول» و قبل از كلام مقول، و اگر هم ماده قول تكرار شود بعد از قول دوم قرار مى‏گيرد، و بين دو ماده قول و يرگول گذاشته مى‏شود مانند: وقال ، قال الصادق  عليه‏السلام: ... ، و پس از أجيب: جوابه، فرع، فرعان، فروع، خاتمة، المسألة، مسائل.
ب) بعد از كلمه يا جمله‏اى كه شرح و تفسير مى‏شود، مانند: الطهارة: النظافة والنزاهة، و واجبات الصلاة هي: النيّة و ... .
ج) بعد از كلماتى كه براى تقسیم و تمثيل به كار مى‏روند از قبيل «نحو» و «مثل»، مانند: مثل: المبتدأ والخبر مرفوع، و نحو: الكتاب موجود، مگر در جايى‏كه «نحو» و «مثل» مضاف واقع شوند مانند: و مثل زيد كه در اين جا از دو نقطه استفاده نمى‏شود .
موارد غيرلازم:
الف) در مواردی که جمله قول و مقول آن مبتدا باشد که معمولاً با واو استیناف  می آید فاصله با دو نقطه لازم نیست، مخصوصاً اگر نص مورد اشاره در گیومه باشد.
ب) بعد أي، يعني، هو، هي، نعني، أعني، انظر، راجع، الأقوى، الحاصل، الأجود، المشهور، الأشبه، الأظهر، الظاهر، الحقّ، اعلم، لا يخلو، إلى قوله، أجيب بأن، منهم.
ج) در عناوين بين عدد و معدود اگر في باشد دو نقطه «:» لازم ندارد، مانند: البحث الأوّل في النيّة ويا المقام الرابع في وجوب الخمس.
د) در جایی که «نحو» و «مثل» مضاف واقع می شوند مانند«مثلُ زید» یا «نحو الکتابة»بعد از كلمات مثل: قاله، حكاه، انظر، راجع و مانند اين‏ها دو نقطه گذاشته نمى‏شود..
3. سه نقطه « ... » در جايى مى‏آيد كه بخشى از كلام به هر دليلى برداشته شده باشد.
اگر در پايان نوشتار باشد پس از سه نقطه با كمى فاصله نقطه پايان گذاشته مى‏شود، به اين صورت: ...  .
و اگر مطلب حذف شده چندين سطر باشد از شش نقطه استفاده مى‏شود. و اگر يك مصرع از يك شعر حذف شده باشد به جاى آن تماما نقطه چين مى‏شود.
4. ويرگول « ، » براى اين كه وقف كوتاه در جمله و نوشتار نمايش داده شود و نيز اجزاى آن از يك ديگر تمييز داده شود، و به طور كلى در مواردى كه احساس شود بريدگى در ساختمان جمله ضرورى است از آن استفاده مى‏شود.
بنابر اين اصلى‏ترين موارد استفاده از اين نشانه عبارت است از:
1. پس از هر قسمت از كلام مسجوع، مانند: الحمد للّه‏ المتفرّد بالقدم والدوام، المتنزّه عن مشابهة الأعراض والأجسام، ...  .
2. ميان جمله‏هاى بريده بريده و براى ساختن جمله‏اى بلندتر آورده مى‏شود، مانند: النجاسات عشرة ... والميتة من ذي النفس السائلة مطلقا وأجزاؤها المبانة، سواء أُبينت من حيّ أو ميّت، إلاّ ...  .
3. ميان معطوف و معطوف عليه در صورتى كه هر دو يا يكى از آن‏ها جمله باشد، مانند: واللّه‏، لتموتنّ كما تنامون، والتبعثُنّ كما تستيقظون، و ...  .
4. پس از منادا و مانند آن، مثل: يا قاضي الحاجات، اقضِ حاجاتنا، واللّه‏، لتموتنّ كما تنامون، وهذا، والذي ... ، وأمّا بعد، فإنّا نقول: ...  .
5 . پيش از جمله‏اى كه عنوان بدل يا عطف بيان دارد، مانند: قال صاحب كشف الرموز، الفاضل الآبي:
6. ميان اسامى كتب، اشخاص، امكنه و ... كه با حرف عطف نيامده باشند، مانند: بعد أن استشهد أُمراء سريّة مؤتة، يعني زيد، جعفر و عبد اللّه‏ ...  .
7. ميان صفت‏هاى يك موصوف اگر با حرف عطف نيامده باشد، مانند، هذا الشيخ عارف، عادل، زكيّ.
8. ميان جلد كتاب و صفحه منابع، و نيز در ارجاع به صفحات مختلف يك مصدر، مانند: غاية المراد، ج 2، ص 5، 12 و 18، و اگر ارجاع به چند صفحه پشت سر هم باشد از خط تيره استفاده مى‏شود، مانند: غاية المراد، ج 2، ص 5 ـ 10.
5 . ويرگول نقطه « ؛ » رايج‏ترين موارد استفاده آن سه تا است:
1. ميان دو جمله كه دومى دليل و سبب براى جمله اول است، مانند: لو طلب الإمام الزكاة وجب دفعها إليه؛ لقوله تعالى: ...  .
2. ميان دو جمله‏اى كه دومى مسبّب و نتيجه جمله اول است، مانند: ولكونهما أظهر الأفراد؛ شاع استعمالهما في أكثر الموادّ.
3. در پى‏نوشت‏ها براى تفكيك منابع از يكديگر، مانند: جامع المقاصد، ج 3، ص 92؛ مدارك الأحكام، ج 6، ص 181؛ و ... .
حتى اگر در پى‏نوشت به چند مجلد از يك كتاب هم ارجاع داده مى‏شود باز هم مجلدات با ويرگول نقطه از هم جدا مى‏شود. مانند: جامع المقاصد، ج 1، ص 20؛ و ج 2، ص 30؛ و ج 3، ص 40، و ...  .
حتی اگر در پی نوشت به چند مجلد از یک کتاب هم ارجاع داده می شود باز هم مجلدات با ویرگول نقطه از هم جدا می شود. مانند: جامع المقاصد، ج1، ص 20؛ و ج2، ص30؛ و ج3، ص40، و ... .
6. خط تيره « ـ » كه از اين علامت در دو مورد استفاده مى‏شود:
1. براى مشخص كردن جمله‏هاى معترضه و مفسره از جمله اصلى، مانند: إن جئت ـ وحقّك ـ لأكرمتك. و يا ميان دو صفت مترادف مانند: فرهنگى ـ اجتماعى.
2. در پى‏نوشت‏ها به جاى كلمه «إلى» مثل: غاية المراد، ج 1، ص 8 ـ 15، ولى در صورتى كه در دو صفحه جداگانه مراد باشد با واو عطف ذكر مى‏شود، مانند: ص 2 و 8 .
3. هر گاه نقل قولی از یک منبع بریده بریده باشد و بخواهیم بگوییم او سخنان خود را ارامه داد و با تعبیر «إلی أن قال» و «کذلک» و «ثمّ قال» و یا مانند آن که سخن أن منبع نیست با دو خط تیره از متن جدا می کنیم.
7. گيومه «  » از اين علامت در چهار مورد استفاده مى‏شود:
1. براى مشخص كردن نصِّ كلام معصومان  عليهم‏السلام ـ چه در متن و چه در پى‏نوشت ـ حتى اگر كلام معصوم طولانى هم باشد فقط در گيومه قرار مى‏گيرد و چپ چين نمى‏شود، و كلام راوى هم در گيومه گذاشته نمى‏شود، كما اين كه نص قول غير معصوم هم در گيومه گذاشته نمى‏شود، و فقط اولش با دو نقطه، و آخرش با نقطه پايان مشخص مى‏شود، البته اگر كلام علما و بزرگان بيش‏تر از يك سطر بود چپ چين مى‏شود.
2. كتاب‏هايى که تعلیقه و حاشیه هستند عبارتى از متن را به عنوان قوله مى‏آورند و سپس شرح مى‏كنند، عبارت متن در گيومه آورده مى‏شود.
3. در هر جاى از متن اگر در نظر باشد حرف يا واژه يا عبارت و يا شبه عبارت و يا عددى و يا حروف مقطعه‏اى ويا تعريف چيزى برجسته گردد، در درون گيومه قرار داده مى‏شود؛ مثل: « ب » في قوله: «بالباطل» للمقابلة، والإيجاب، كـ «بعت»، والمراد بقوله: «بخلاف ما لو فقد أحدهما».
4. در ارجاع به ماده لغت، مانند: لسان العرب، ج 7، ص 200، «غمض».
8 . پرانتز گل‏دار «    » اين علامت فقط براى آيات شريف قرآن به كار مى‏رود، چه در متن و چه در پى‏نوشت‏ها.
9. پرانتز (  ) اين علامت در موارد زير به كار مى‏رود:
1. براى مشخص كردن جملات دعايى غيرِ اختصارىِ غيرِ كليشه‏اى، مانند: أبي منصور الحسن بن مطهّر (أسكنه اللّه‏ أعلى غرفات الجنان) ...  .
2. براى جدا كردن متن از شرح در شروح مزجى، مانند (ولو كان) واقفا (في طريق المسلمين) ...  .
3. جایی که بخواهیم کلمه ای راب به عبارت دیگر بیاوریم مثلاً بگوئیم قاله في کتابه(التذکرة) در واقع باید التذکرة را درون پرانتز قرار دهیم.
4. هر گاه بخواهیم تاریخ را به شکلی دیگر و معادل خورشیدی یا میلادی هم بیاوریم، مثلاً و مات 1250ه(1855)،... .
5. اگر نشانی یک مطلب را بخواهیم با عنایت ویژه ای مانند: مسالک(ضمن موسوعةالشهید...)و یا... .
6. جایی که بخواهیم یک یا دو علامت سجاوندی را معرفی کنیم مانند: («»)و یا ([ ])و ... .
7. در پاورقی ها هر عبارت و جمله ای که نویسنده آن را آورده با کلمه «منه» در درون پرانتز می آوریم(منه رحمه الله).
8. گاهی در تقسیم، مانند فهرست الف)ب)ت)ث)... .
10. قلاب [  ]   اين علامت براى مشخص كردن واژه يا جمله‏اى است كه مصحح به هر دليل در متن يا در كلام منقول در پى‏نوشت اضافه مى‏كند. و معنایش این است که به قلم مؤلّف نیست.
11. علامت استفهام « ؟ » اين علامت در پايان جمله پرسشى كه پاسخى طلب كند، مى‏آيد، حتى اگر در آن جمله از ادوات استفهام استفاده نشده باشد، مانند: رجل صلّى في نجس وهو لا يعلم، يعيد صلاته ؟
و در مواردى كه چند سؤال باشد امّا ادوات استفهام تكرار نشده باشد، در پايان، يك علامت سؤال گذاشته مى‏شود، مانند: أله أن يأخذ الثمن حالاً، والربح ؟
اما اگر ادوات استفهام تكرار شود بعد از هر سؤال يك علامت استفهام گذاشته مى‏شود.
ضمنا سؤال غير مستقيم نيازى به علامت سؤال ندارد، مانند: وسأله عن حكم صلاة المسافر، فقال: ... .
12. علامت تعجب « ! » اين علامت در پايان جملاتى واقع مى‏شود كه تعجب برانگيز باشد، يا تحسين، تأسف، و دعا و نفرين و تشويق.
البته جمله‏اى پرسشى و با تعجب باشد از هر دو علامت استفاده مى‏شود، مانند: ثمّ قال: أليس قال رسول اللّه‏  صلى‏الله‏عليه‏و‏آله: «يحرم من الرضاع ما يحرم من النسب ؟!».
13. خط ممتدّ يا نشانه بزرگ نمايى « ــ » اين علامت زير كلمه يا جمله‏اى قرار مى‏گيرد كه بايد سياه‏تر از بقيه حروف چاپ شود.
14. علامت سر سطر «               » اين علامت نشانه اين است كه اين جا سر سطر مى‏شود.
15. علامت حروف ايرانيك «               » اين علامت نشان دهنده اين است كه اسامى كتاب‏ها و يا عبارت بالاى آن در متن ايرانيك چاپ شود.
ضمنا تا آن جا كه اشتباهى پيش نيايد از به كار بردن دو علامت ويرايشى كنار هم خوددارى شود، مانند: ... ، (در جلد 2، ص 10) يا ــ  ، يا ــ  ؛ و ... كه در مورد اول ويرگول و هلال كنار هم قرار گرفته، و در مورد دوم خط تيره و ويرگول، و در مورد سوم خط تيره و ويرگول نقطه.
ويرايش و به كار بردن علايم سجاوندى
1. تشديد: در حروف شمسى و همه موصولات تشديد نياز ندارد مگر در للَّذي وللَّتي، و زير ياى نسبت غير متصل [مانند: الموسوي، العاملي، الكلّي، الجزئي، الحلبي، أجنبي]، تشديد گذاشته نمى‏شود، مگر در جايى كه نبودن تشديد موجب اشتباه مى‏شود.
تشديد در ياى اصلى و كلماتِ صفتى مثل: الصبيّ، الوليّ، محمّد، عبّاس، للحاجّ، عليّ، تقيّ، نقيّ و همه مواردى كه «يا» جزء كلمه است گذاشته مى‏شود.
انواع اللّه، باللّه، اللهمّ و للّه همه جا با تشديد باشد.
2. در ارجاع مضاعف به كتب لغت مطابق ماده اصلى لغت ـ بدون تشديد ـ ضبط شود مثل: لسان العرب، ج 2، ص 70 «سرر» نه «سرّ»، و هم چنين «قول» و «بيع» نه «قال» و «باع».
3. همزه: علامت همزه قطع « ء » در اول، وسط و آخر كلمه لازم است مثل: إنّما، أمر، أُخرى، خطأ، خطأُ، خطإ و موطّإ، و فقط در صورت مضموم بودنش، علامت ضمه هم روى آن گذاشته مى‏شود.
4. روى همزه وصل علامتى گذاشته نمى‏شود حتّى در آيات كريمه.
5 . كلمات ذيل و موارد مشابه آن‏ها به اين نحو ثبت شود: قراءة، قراءات، منشآت، لآلي، مائة، ثلاثمائة ـ إلى ـ تسعمائة، رؤوس، رؤوف، جاؤوا، يلجؤون، العشاءين، منشأ، مشؤه، داود، طاوس، بناءً، جزءا، بقاءً، وط‏ءا (وَطِئَ ـ وَطئِها ـ يطأُ ـ يَطؤها ـ يطؤُه ـ وطأها ـ وَطْ‏ءٌ ـ وطْؤها ـ وطئها) ويجزئه، يجزئ (به معناى اكتفا كردن) ويجزى ويُجزى (به معناى جزا دادن)، يقرأُ، يبرئُ، خطئه (جرّا) خطؤُه (رفعا) خطأه (نصبا)، فيمن، فيما، كلّما (فقط زمانيه) ولى كلّ ما (غير زمانيه جدا از هم نوشته مى‏شود) فتاوى، الزنى، الرضى، غير از الرضاى اسمى.
«إنّ» همواره بعد از حيث، قال، يقول، نقول (بعد از ماده قول) و اول كلام مى‏آيد، و«أنّ» بعد أي، حتى و حروف جاره.
6. دو نقطه زير يا (نه الف مقصوره) مثل: «شيء» و «يرمي» گذاشته مى‏شود غير از آيات شريف.
7. گذاشتن حركت در كلمات مشكل، غلط‏هاى مشهور، اسامى مكان‏ها و اشخاص، و مواردى كه إعراب كلمه، فهم مطلب را براى خواننده آسان‏تر مى‏كند و تنوين منصوب، لازم است.
8 . افزودن عناوين و سرفصل‏ها براى جدا شدن مطالب از يك ديگر و براى فهرست عناوين اشكالى ندارد مخصوصا اگر در قلاب باشد، و هم چنين إعمال رسم الخط جديد و علايم ويرايشى و گذاشتن حركت روى كلمات تا آن جا كه فهم مطلب را براى خواننده آسان‏تر كند سفارش مى‏شود.
9. پس از آن كه مصحّح عبارت صحيح را از نسخه‏اى به دست آورد و در متن قرارداد ذكر اختلاف نسخه‏ها در پى‏نوشت لزومى ندارد مگر آن كه مصحح به صحت نص يقين پيدا نكرده باشد و يا احيانا مسئله نفي و إثبات در ميان باشد.
10. همه جا آيات در پرانتز گل‏دار قرار گيرد، كلام معصوم و الفاظى كه عنايت خاصى روى آن‏ها است مثل: صيغ عقود، مباحث لفظى كلمات و ماده لغت در گيومه باشد.
11. نقل قول‏ها اگر از يك سطر تايپى بيش‏تر گردد چپ چين مى‏شود، هرچند نقل به معنا باشد. و براى كم‏تر از يك سطر بدون گيومه آورده مى‏شود و فقط با علايم ويرايشى متمايز مى‏شود.
12. هر يك از عنوان‏ها و حروف ابجد و شماره‏ها كه در سطر مستقل نيامده‏اند، با دو نقطه از بعد خود جدا مى‏شوند نه با تيره و هلال مانند:
الأوّل: تنبيه: أ:
الثاني: فرع: أ:
13. عددهايى مانند 4 و 5 و 6 به عربى آورده شود.
14. نحوه نوشتن تاريخ هجرى قمرى، هجرى شمسى و ميلادى: شمسى  1382ش، قمرى  1422ه ، ميلادى  1991م، شمسى و قمرى   1382ش/1422ه ، قمرى و ميلادى  1422ه /1991م و همين طور اگر بخواهيم تولد و وفات را يك جا بياوريم مى‏نويسيم: الشهيد الأوّل 734 ـ 786 ه .
15. رحمان اگر نام فرد و علم باشد با الف آورده مى‏شود.
16. كروشه [ ] در فهرست و سه صفحه نياز نيست.
17. جمله‏هاى دعايى مانند: عليه السلام و يا صلى الله عليه وآله و ... فقط براى چهارده معصوم كليشه باشد.
18. پيش از فتأمّل و انتهى و إلى آخره و الحديث نقطه گذاشته مى‏شود.

تخريج آيات و روايات و اقوال
1 . آيات شريف، احاديث معصومان  عليهم‏السلام، اقوال، اشعار، لغات معنا شده در متن، اجماع منقول، شهرت منقول، جماعت، فتوى العامّة، عند العامّة، قيل، ما قيل، اُجيب، استشكل، نُسب و مواردى كه به آيه يا حديثى اشاره شده است، مثل: آيه نبأ، حديث رفع، حديث منزلة، ظاهر النصّ، ظاهر الكتاب وتُقرّر في الاُصول، بايد تخريج شود.
2 . قولان نياز به تخريج دارد به اين نحو: من القائلين بالحرمة ... ، ومن القائلين بالجواز ... ، وهم چنين على قول.
3 . اگر قولى به شخص خاصى نسبت داده شده كه تأليفى ندارد، يا به كتاب خاصى نسبت داده شده كه مفقود شده است در صورت امكان از كتاب‏هاى مقدم بر مؤلف تخريج، و به اين نحو ثبت مى‏شود: حكاه عنه ـ يا نقل عنه ـ العلاّمة في مختلف الشيعة، ج 1، ص 100، المسألة 10.
و اگر در كتاب‏هاى پيش از زمان مؤلف پيدا نشد به اين نحو عمل مى‏شود: لم نعثر على من حكاه عنه من المتقدّمين عن الشهيد ـ مثلاً ـ ومن المتأخّرين حكاه عنه المحقّق الكركي في جامع المقاصد ... و اگر قولى به شخصى نسبت داده شده كه كتاب‏هاى متعدّد دارد ـ مثل شيخ طوسى، محقّق، و علاّمه و غيرهم ـ آن قول دست كم از دو كتاب تخريج مى‏شود.
4 . اگر مؤلف مطلبى را به گذشته يا آينده حواله داده است تخريج از گذشته يا آينده لازم است، ولى در ارجاع به پى‏نوشت‏ها و مصادر فقط در صورت طولانى بودن پى‏نوشت ارجاع مى‏شود و در غير اين مورد از ارجاع به پى‏نوشت‏ها جدا خوددارى شود؛ براى اين كه گفته‏اند: «الحوالة لا تخلو من الخسارة».
5 . عبارات مثل: أكثر الأصحاب، كثير من الأصحاب، معظم الأصحاب، المشهور، إجماع غير منقول، احتمالان، وجهان، لا يقال، قد يتوهّم، إطلاق الفتاوى وإطلاق الأدلّة نياز به تخريج ندارد.
6 . اگر احاديث شريف از مصدر خاصّى نقل شده باشند تخريج از همان مصدر كفايت مى‏كند. و اگر از مصدر خاصى نقل نشده باشند در مرحله اول از همه كتب اربعه و اگر در همه آن‏ها نبود از هر كدام كه نقل كرده‏اند تخريج مى‏شود، اگر در هيچ يك از كتب اربعه نبود از منابع حديثى ديگر شيعه تأليف قبل از مؤلف تخريج مى‏شود، و اگر در منابع حديثى شيعه نبود از كتاب‏هاى حديثى اهل سنّت كه در مرحله اوّل از صحاح ستّة ـ صحيح البخاري، صحيح مسلم، سنن ابن ماجة، سنن ابى داود، الجامع الصحيح و سنن النسائى ـ تخريج مى‏شود، و اگر نبود به منابع حديثى ديگر اهل سنت به تاريخ قبل از مؤلف، و در مرحله آخر از منابع فقهى شيعه و يا عامه تخريج مى‏شود.
7 . اگر در يك پى‏نوشت به چند مصدر ـ يا به قول چند نفر ـ ارجاع داده مى‏شود رعايت الأقدم فالأقدم لازم است مانند: المقنعة، ص 10؛ الانتصار، ص 20، المسألة 5؛ الخلاف، ج 1، ص 15، المسألة 10، و ...  .
8 . اگر در پايان يك عبارت بخواهيم به دو نكته اشاره كنيم بايد دو شماره گذاشته شود و ميان آن دو و او مى‏آيد مانند جايى كه آيه قرآن و يا نقل قولى ويژه در يك عبارت، باشد مى‏نويسيم ... 2 و 3.
9 . كتاب‏هاى فقهى كه شماره مسئله دارند با قيد شماره مسئله، كتاب‏هاى تراجم و رجال با قيد شماره و هم چنين تحرير الأحكام ومصباح المتهجّد و مانند آن‏ها، كتاب‏هاى مجالس با قيد المجلس ... ، ح ... تخريج مى‏شود.
10 . با بودن كتاب‏هايى مانند تفسير عياشى، قمى، تبيان، مجمع البيان، بيضاوى، درّ المنثور، فخر رازى، كشاف، الكافي، فقيه، تهذيب الأحكام، استبصار، بخارى، مسلم، ابن ماجة، نسائى، أبي داود، المستدرك على الصحيحين، صحاح اللغة، لسان العرب، عيون أخبار الرضا، وكتاب‏هاى مشابه موجود در مركز احيا از چاپ‏هاى ديگر استخراج نشود. از مصادر حدیثی و غیر حدیثی موجود در کتاب خانه های مشابه موجود در مرکز احیا از چاپ های دیگر استخراج نشود.
كتاب‏هاى زير با چاپ جديد كه در مركز احيا موجود هستند اين گونه ارجاع داده شود:
1. سنن الدارقطني، ج 1، ص 380، ح 591/2؛
2. الفقيه، ج 2، ص 71، ح 1151؛
3. اختيار معرفة الرجال، ص 429، ح 70؛
4. النهاية ونكتها  نكت النهاية؛
5. الوافي، ج 1، ص 56، ذيل الحديث 4922/40؛
6. علل الشرائع، ج 1، الباب 7، ص 70، ح 50؛
7. عيون أخبار الرضا  عليه‏السلام، ج 1، الباب 2، ص 60، ح 5؛
8. إيضاح تردّدات الشرائع، الزهدري الحلّي؛
9. صحيح مسلم، ج 2، ص 707، ح 1091/74؛
10. إعلام الورى (چاپ آل البيت، 2 جلدى)؛
11. المختصر النافع؛
12. رجال الشيخ الطوسي  رجال الطوسي؛
13. المحلّى، ابن حزم؛
14. أُمّ شافعي  الأُمّ؛
15. الكتاب سيبويه؛
16. أحكام القرآن، الجصّاص؛
17. المبسوط، السرخسي؛
18. صحاح 6 جلدى به 4 جلدى مركز احيا تبديل شود؛
 
ج 1: از ص 1 تا ص 480
ج 2: از ص 481 تا ص 1172
ج 3: از ص 1173 تا ص 1876
ج 4: از ص 1877 تا ص 2563
 
19. التمهيد ابن عبدالبرّ؛
20. عدّة الأُصول       العدّة في أُصول الفقه؛
21. الغنية       غنية النزوع؛
22. التهذيب       تهذيب الأحكام؛
23. المختلف         مختلف الشيعة؛
24. جامع البيان، ج 4، الجزء 6، ص 159، ح 8972؛
25. الذريعة إلى أُصول الشرعيّة؛
26. الذريعة إلى تصانيف الشيعة؛
27. أمالي الصدوق         الأمالي، الصدوق؛
28. أمالي الطوسي  الأمالي، الطوسي؛
29. أمالي المرتضى  الأمالي، المرتضى؛
30. التحرير  تحرير الأحكام الشرعيّة؛
31. الوافية  الوافية في أُصول الفقه؛
32. نهاية الوصول  نهاية الوصول إلى علم الأُصول؛
33. ثواب الأعمال ويا عقاب الأعمال  ثواب الأعمال وعقاب الأعمال.
11.    در صورت در دسترس نبودن منبع، استفاده از نرم افزار های معتبر بلامانع است. اما باید مشخصات منبع ثبت شود.
12. اگر تخريج از كتاب‏هاى ديگرى لازم شد كه در مركز نبود اطلاعات كامل آن مثل تعداد جلدها و تاريخ چاپ و امثال آن در برگه‏اى جداگانه ثبت گردد.
13. اگر در مسئله خاصى، قولى را به كسى نسبت داده‏اند كه قائل، آن مسئله را در بحث ديگرى آورده است در ارجاع ذكر شود، مثلاً اگر در كتاب بيع كه مورد بحث است مطلبى را از كتاب حجر آورده‏اند ذكر «كتاب الحجر» لازم است.
14. در مواردى كه متن روايت يا مطالب منقول با مصدر متفاوت است در پى‏نوشت حتما به آن اشاره شود.

شكل ارجاعات
15. آيات شريف: البقرة (2): 200.
16.  كتاب‏هاى تفسيرى: مجمع البيان، ج 2، ص 184، ذيل الآية 200 من سورة البقرة (2).
17.  كتاب‏هاى حديثى داراى شماره حديث مسلسل به اين نحو عمل شود: تهذيب الأحكام، ج 9، ص 194، ح 781، و اگر شماره حديث مسلسل ندارد: الكافي، ج 5، ص 171، باب الشرط والخيار في البيع، ح 12، وهكذا موطأ مالك وسنن الدارقطني وغيره، و اگر عنوان باب ندارد عنوان كتاب.
18.  أمالى‏ها: الأمالي، الصدوق، ص 170، المجلس 18، ح 12، و كتاب‏هاى حديثى كه شماره ندارند بعد از ذكر جلد و صفحه عنوان باب ذكر شود، و در وسائل و مستدرك بعد از ذكر جلد و صفحه، الباب 7 من أبواب كيفيّة الحكم، ح 12.
19. در صورت  ارجاع به چند صفحه پشت سرهم، از خط تيره استفاده ‏شود مانند: غاية المراد، ج 2، ص 5 ـ 10، و اگر با فاصله باشد با واو مثل: غاية المراد، ح 2، ص 5 و  10.
20.  منابع لغت: لسان العرب، ج 7، ص 199، «غمض».
21. كتاب‏هايى كه ضمن مجموعه‏اى چاپ شده به اين نحو ثبت مى‏شود: أجوبة المسائل المصريّة ـ ضمن الرسائل التسع ـ ص 200.
22. كسانى كه داراى اسامى يا القاب مشهور هستند نياز به ذكر كامل نام آن‏ها نيست. مثل: المحقّق الكركي، الشيخ المفيد، السيّد المرتضى، الشيخ الطوسي ...  .
23. در تشابه اسمى بين اشخاص يا كتاب‏ها به اين نحو عمل شود: المبسوط، السرخسى، المهذّب، الشيرازى، الأمالى، الطوسى و ...  .
24.  صحيح مسلم، ج 2، ص 707، كتاب الزكاة باب فضل ... ، ح 73 / 1019.
25. ارجاع به كتاب‏هاى فقهى، اصولى، كلامى و غيره كه شماره مسئله ندارند مثل: شرائع الإسلام، ج 3، ص 160؛ الكافي في الفقه، ص 140.
26. اگر در متن شيخان يا شيخين باشد، در پاورقى نوشته مى‏شود: الشيخ المفيد في ... ، الشيخ الطوسي في ...  .

ارجاعات خاص
27. كتاب‏هايى كه چاپ‏هاى متعدد دارند از اين چاپ‏ها استفاده مى‏شود: مختلف الشيعة چاپ دفتر تبليغات، رياض المسائل آل البيت، وسائل الشيعة آل البيت، مسند أحمد دار إحياء التراث العربي بيروت، الفقيه جامعه مدرسين تصحيح غفاري الطبعة الثالثة، علل الشرائع دار الحجّة للثقافة با شماره جزء، روضة الكافي دار الأضواء بيروت، السنن الكبرى با شماره أحاديث مسلسل، مغنى مطبوع با شرح الكبير با شماره مسئله، شرائع الإسلام 4 جلد در 2 مجلّد اسماعيليان تحقيق على بقال، مكارم الأخلاق جامعه مدرسين.
28. اقوال عامه حتى‏الامكان از كتاب‏هاى همان فرقه تخريج شود مثلاً:
شافعيه: الاُمّ، مختصر المزني، المهذّب للشيرازي، مغني المحتاج، المجموع شرح المهذّب، الوجيز، الغزالي، فتح العزيز بهامش المجموع، روضة الطالبين.
حنفيّة: المبسوط، السرخسي، بدائع الصنائع، أحكام القرآن، الجصّاص، مشكل الآثار، الطحاوي، الهداية شرح بداية المبتدي، عمدة القاري ...  .
حنابلة: المغني والشرح الكبير، الشرح الكبير ضمن المغني، أعلام الموقّعين ...  .
مالكيّة: المدوّنة الكبرى، أحكام القرآن، ابن العربي، مقدّمات ابن رشد، بداية المجتهد، أحكام القرآن، القرطبي ...  .
ظاهريّة: المحلّى ...  .
زيديّة: سبل السلام، نيل الأوطار.
29. كتاب‏هايى كه مثل تذكرة الفقهاء ومفتاح الكرامة به طور كامل چاپ جديد نشده‏اند اگر از قسمت‏هاى چاپ قديم استفاده گردد به اين نحو ثبت شود: تذكرة الفقهاء، ج 2، ص 200 (الطبعة الحجريّة).


 

مطالب مرتبط

پربازدید ترین مطالب

مطالب مرتبط

پربازدید ترین مطالب
[Control]
تعداد بازديد اين صفحه: 83
خانه | بازگشت | حريم خصوصي كاربران |
Guest (PortalGuest)


مجری سایت : شرکت سیگما